ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
17
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
پادشاهى سلطان الب ارسلان چون سلطان طغرلبك از دنيا رفت ، عميد الملك كندرى بر حسب تعيين او سليمان پسر داود چغرى برادر سلطان را به پادشاهى برداشت . چون به نام او خطبه كردند ميان امراء اختلاف افتاد . باغيسيان واردم به قزوين رفتند و به نام عضد الدوله الب ارسلان محمد پسر ديگر داود چغرى خطبه خواندند . الب ارسلان در اين هنگام فرمانرواى خراسان بود و نظام الملك وزارت او را بر عهده داشت و مردم به او تمايل داشتند . چون عميد الملك چنان ديد فرمان داد در رى نيز به نام الب ارسلان خطبه بخوانند و پس از او به نام برادرش سليمان . دستگيرى و قتل عميد الملك كندرى در سال 456 الب ارسلان ، عميد الملك ابو نصر منصور بن محمد كندرى وزير طغرلبك را در بند آورد . سبب آن بود كه عميد الملك آهنگ خدمت نظام الملك وزير الب ارسلان كرد و پانصد دينار تقديم داشت و پوزش خواست و باز گرديد . چون او باز گرديد بسيارى از مردم نيز با او همراه شدند . اين امر سلطان را بيمناك نمود و فرمان داد او را دربند كنند و به مرو الرود فرستند . عميد الملك يك سال دربند بود . سپس دو غلام را براى كشتن او فرستادند . آن روز كه غلامان برسيدند عميد الملك در تب مىسوخت . گفتندش توبه كن . عميد الملك نزد زن و فرزند خود رفت و با آنان وداع كرد و به مسجدى كه در آنجا بود رفت و دو ركعت نماز گزارد . غلامان خواستند خفهاش كنند گفت : من دزد نيستم . پارهاى از جامهء خود جدا كرد و با آن چشمان خود را بست . آن دو غلام او را به شمشير زدند و كشتند . قتل او در ماه ذو الحجهء سال 456 بود . به هنگام مرگ چهل و اند سال از عمرش سپرى شده بود . پيكرش را به كندر بردند و نزد پدرش به خاك سپردند .